تبلیغات
کتابخانه ملاحسینقلی شوندی

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
'سرگذشت
سرگذشت ندیمه
نویسنده: مارگارت اتوود
ترجمه: سهیل سمی
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1396 (چاپ 7)
قیمت: 38000 تومان
 
 
افرد ندیمه‌ای است در حکومت تئوکراتیک جلید. او اجازه دارد روزی یک بار برای خرید در بازار از خانه فرمانده و همسرش خارج شود. بازاری که در آن تصاویر جای کلمات را گرفته‌اند، زیرا زنان دیگر حق خواندن ندارند. ندیمه ماهی یک بار به بستر می‌رود و دعا می‌کند که از فرمانده آبستن شود. چون در عصری که زاد و ولد کاهش پیدا کرده، ارزش افراد و سایر ندیمه‌ها تنها به بارآوری رحم آن‌هاست. افرد سال‌های پیش را به خاطر دارد. ایامی که با همسرش، لوک، زندگی می‌کرد و با او نرد عشق می‌باخت: ایامی که با دخترش بازی و از او مراقبت می‌کرد: ایامی که شغلی داشت و درآمدی، و از حق آموختن بهره‌مند بود. ولی حالا همه این‌ها بر باد رفته است ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"در اتاقی می‌خوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبی لاک و الکل خورده سالن خطوط و دایره‌هایی دیده می‌شد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقه‌های تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچی‌ها بالکن ساخته بودند. احساس می‌کردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچی آن زمان در مشامم مانده است. از روی عکس‌ها معلوم بود که دخترها ابتدا دامن‌های بلند، بعد مینی‌ژوپ و بعد شورت به پا می‌کرده‌اند، و سرانجام یک گوشواره و موهای رنگ‌شده سبز سیخ سیخ. در همین سالن مجالس رقص برپا می‌کرده‌اند: نغمه ممتد موسیقی با نوای لایه لایه نامحسوس، در سبک‌های مختلف و با پیش‌زمینه‌ی آوای طبل‌ها. ضجه‌ای حزن‌انگیز، حلقه‌های گل کاغذی، آدمک‌های مقوایی و توپ چرخانی از آینه که گَردِ نور بر سر حضار در حال رقص می‌پاشید ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'غرور
غرور و تعصب
نویسنده: جین آستین
ترجمه: رضا رضایی
ناشر: نی
سال نشر: 1396 (چاپ 19)
قیمت: 35000 تومان

آقای بینگلی به همراه دوستش دارسی، دو نجیب‌زاده‌ی ثروتمند هستند که برای تفریح و تفرج به ملکی در همسایگی خانواده‌ی بنت می‌آیند. خانم و آقای بنت پنج دختر دارند. این مساله که آنها فرزند پسری ندارند باعث شده تا خانم بنت همواره در فکر پیدا کردن یک داماد پولدار برای هریک از دخترهایش باشد. از این نظر بینگلی و دارسی دو نمونه بسیار مناسب برای خانم بنت هستند!
اما اعضای خانواده بنت خیلی زود متوجه می‌شوند که هر قدر آقای بینگلی معاشرتی و خوش‌صحبت است، دارسی پرافاده و گوشه‌گیر است و به همه از بالا نگاهی می‌کند و کسی از اهالی منطقه را در شان خود نمی‌داند. به همین خاطر هم خیلی زود خانواده بنت، مخصوصا الیزابت دختر دوم آنها، دارسی را جزو افراد غیرقابل‌معاشرت طبقه‌بندی می‌کنند و فقط به خاطر مراعات حال آقای بینگلی، حضور دارسی را تحمل می‌کنند!
آقای بینگلی اما با خلق خوش خود دل خانواده بنت را می‌برد و خود نیز پس از مدتی دلباخته‌ی جین، بزرگترین دختر خانواده بنت می‌شود. همزمان با جدی شدن رابطه بینگلی و جین، دارسی نگران می‌شود و بینگلی را راضی می‌کند تا با هم به لندن برگردند. سفر آنها به مرور باعث می‌شود تا ارتباط بینگلی و جین سرد شود و ...



تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 11:10 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'دختر
دختر بخت
نویسنده: ایزابل آلنده
ترجمه: اسدالله امرایی
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1395 (چاپ 9)
قیمت: 26000 تومان
 
 
دختری سر راهی در شیلی دم در خانه رز و جرمی خواهر و برادر انگلیسی مجرد و پولداری قرار می‌گیرد. رز به این دختر علاقه‌مند شده و او را به فرزندخواندگی قبول می‌کند . الیزا در این خانواده سرشناس بزرگ می‌شود. ماجراهای الیزا وقتی شروع می‌شود که عاشق یکی از کارمندان فقیر و بی‌اصل و نسب جرمی به نام خواکین می‌شود.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"هر آدمیزادی با ویژگی‌های منحصر به فرد به دنیا می‌آید؛ الیزا سامرس هم از همان اول زندگی‌اش متوجه شد که دو ویژگی بارز دارد: حس بویایی نیرومند، و حافظه‌ای قوی. از اولی برای امرار معاش استفاده می‌کرد و از دومی برای یادآوری و مرور عمری که گذرانده بود - حالا اگر دقیق و مو به مو و راستاراست نبود دست کم روشنایی شهود شاعرانه‌ی طالع‌بین‌ها را که داشت. چیزهایی که فراموش می‌کنیم شاید هرگز اتفاق نیافتاده باشد، اما او خاطرات زیادی داشت، چه واقعی، چه خیالی، و این به دو بار زندگی کردن می‌ماند. به دوست معتقد و یک‌رنگ خود تائوچی ین می‌گفت که حافظه‌اش به بار کشتی شبیه است؛ کشتی‌ای پر از جعبه و بشکه و کیسه‌هایی که سرشار از خاطرات اوست. موقع بیداری، پیدا کردن چیزی مشخص توی آن بازار شام مشکل بود، ولی وقت خواب می‌توانست، درست همان‌طوری که مامافریتسیا در طول شبهای آرام دوران کودکی به گوشش می‌خواند، همان موقعی که واقعیت به مرکب رنگ پریده‌ای می‌مانست. وارد کوی رویاهایش می‌شد و در طول راه‌های آشنا قدم می‌زد و با دقت تمام برمی‌گشت مبادا که بلور نازک تخیلاتش در برخورد با روشنایی تند ترک بردارد ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'کشتن
کشتن مرغ مینا
نویسنده: هارپر لی
ترجمه: فخرالدین میررمضانی
ناشر: علمی و فرهنگی
سال نشر: 1397 (چاپ 4)
قیمت: 17000 تومان


داستانِ کتاب از زبانِ دخترِ نوجوانی به نام اسکات فینچ حکایت می‌شود که در شهر کوچکی در ایالت آلاباما زندگی می‌کند. پدر اسکات وکیل است و در زمان وقوع داستان پرونده‌ی مرد سیاه‌پوستی را پذیرفته که متهم است به دختر سفیدپوستی تجاوز کرده.
راویِ نوجوانِ داستان با بیانِ عکس‌العملِ مردمِ شهرش در مقابل این پرونده‌ی حقوقی، روایتی از تعصبِ بی‌دلیلِ عامه‌ی مردم و کارِ سختِ مبارزه برای تغییرِ پیش‌داوری‌ها را برای خواننده بازگو می‌کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"وقتی برادرم جیم تقریبا سیزده ساله بود، دستش از ناحیه آرنج به ستخی شکست. هنگامی که دستش معالجه شد و ترسش از اینکه دیگر هیچ‌وقت نتواند فوتبال بازی کند تخفیف پیدا کرد، به‌ندرت به این حادثه فکر می‌کرد. بازوی چپش اندکی از بازوی راستش کوتاه‌تر بود. وقتی که می‌ایستاد یا راه می‌رفت، پشت دست چپش زاویه قائمه‌ای با تنش تشکیل می‌داد و شستش موازی رانش قرار می‌گرفت. همین‌قدر که می‌توانست توپ را پاس بدهد و پانت کند، دیگر غمی نداشت.
سال‌ها بعد وقتی مجالی دست داد که به گذشته فکر کنیم، گاهی درباره عللی که منجر به این حادثه شد با هم صحبت می‌کردیم. من عقیده داشتم که خانواده یوئل همه این ماجرا را موجب شدند. ولی جیم که چهار سال از من بزرگ‌تر است، می‌گفت مطلب سابقه طولانی‌تری دارد ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'زنان
زنان کوچک
نویسنده: لوئیز ام آلکوت
ترجمه: فرزین مروارید
ناشر: قدیانی
سال نشر: 1395 (چاپ 10)
قیمت: 18000 تومان
 
 
جو، مگ، ایمی و بت چهار دختر خانواده‌ی مارچ هستند که به همراه مادرشان زندگی می‌کنند. پدر خانواده به جنگ رفته و به همین خاطر وضعیت اقتصادی خانواده با مشکل و سختی مواجه است. اما چهار خواهر به همراه مادرشان تلاش می‌کنند تا با امید زندگی را بگذرانند و در عین سادگی، شاد و سرخوش باشند.
لاری پسر نوجوانی است که پدر و مادر خود را از دست داده و به همراه پدربزرگ پولدارش در همسایگی خانواده مارچ زندگی می‌کند. او معمولا از دور شلوغ‌بازی‌های چهار خواهر را در خانه‌ی همسایه نگاه می‌کند و تنهایی خود را با زندگی دختران مارچ مقایسه می‌کند. تا اینکه روزی جو مارچ لاری را به جمع خواهرها دعوت می‌کند. آشنا شدن لاری با خانواده مارچ باعث می‌شود تا او خود را یکی از اعضای خانواده آنها بداند و در اتفاقات مختلف داستان با شادی‌های آنها شاد شود و برای حل مشکلات و سختی‌های زندگی آنها تلاش کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"جو غرغرکنان روی قالی دراز کشید و گفت: "کریسمسی که بدون هدیه باشد، کریسمس نیست."
مگ هم با خجالت نگاهی به لباس کهنه‌اش کرد و گفت: "آره خیلی بد است که آدم فقیر باشد."
ایمی با ناراحتی آهی کشید و گفت: "فکر نمی‌کنم انصاف باشد که بعضی از دخترها یک عالم چیزهای قشنگ داشته باشند و دخترهای دیگر هیچ چیز نداشته باشند."
بت از آن گوشه که بود، با خوشحالی گفت: "در عوض ما پدر و مادر، و همدیگر را داریم."
هر چهار نفر آنها که نور آتش بر چهره‌هایشان افتاده بود، با شنیدن این حرف خوشحال‌کننده شاد شدند، اما وقتی حرف غم‌انگیز جو را شنیدند دوباره چهره‌هایشان را سایه‌ای از غم پوشاند. جو گفت: "اما ما که الان پدر نداریم. شاید هم تا مدتی طولانی پدر نداشته باشیم." ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 10:59 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'دختر
دختر ستاره‌ای
نویسنده: جری اسپینلی
ترجمه: فریده اشرفی
ناشر: ایران‌بان
 قیمت: 15000 تومان
 
 
دختر عجیبی به مدرسه لئو می‌آید و خودش را "استارگرل" (دختر ستاره‌ای) معرفی می‌کند. اما این فقط اسم او نیست که عجیب و غریب است. استارگرل با همه‌ی بچه‌های دیگر فرق می‌کند. او هر روز که تولد کسی باشد در ناهارخوری مدرسه برای او آواز می‌خواند. در مسابقات ورزشی مدارس اگر تیم رقیب بهتر بازی بکند، آن تیم را تشویق می‌کند و ... خلاصه هیچیک از کارهای استارگرل عادی و معمولی نیست. لئو کم‌کم به استارگرل علاقمند و با او دوست می‌شود. اما تمام بچه‌های مدرسه برضد استارگرل هستند. به همین خاطر لئو نمی‌داند چگونه می‌تواند به این دوستی که باعث دوری همه‌ی بچه‌های مدرسه از او شده ادامه دهد ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"وقتی بچه بودم، عمو پیت کراواتی داشت با نقش جوجه‌تیغی. فکر می‌کردم آن کراوات قشنگ‌ترین چیز دنیاست. عمو پیت با حوصله جلوی من می‌ایستاد، و من مشغول دست کشیدن به سطح ابریشمی آن می‌شدم، حتی گاهی انتظار داشتم یکی از تیغ‌ها دستم را سوراخ کند. یک بار اجازه داد آن را ببندم. همیشه دنبال کراواتی مثل آن بودم تا مال خودم باشد. اما هیچ وقت نتوانستم پیدا کنم.
وقتی دوازده‌ساله شدم از پنسیلوانیا در آریزونا اسباب‌کشی کردیم. وقتی عمو پیت برای خداحافظی آمد، همان کراوات را زده بود. فکر کردم حتما این کار را کرده تا برای آخرین بار نگاهی به آن بیاندازم و از این بابت از او ممنون بودم. اما آخر سر، در یک غلیان عاطفی، خیلی سریع کراوات را باز کرد و انداخت دور گردن من. گفت: "این مال تو، هدیه‌ی خداحافظی." ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 10:59 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'الای
الای افسون‌شده
نویسنده: گایل کارسن لیواین
ترجمه: محبوبه نجف‌خانی
ناشر: آفرینگان
سال نشر: 1395 (چاپ 2)
قیمت: 17000 تومان


وقتی الا به دنیا می‌آید، پری‌ای به نام لوسیندا به او هدیه عجیبی می‌دهد: "موهبت مطیع بودن." الا باید از هر دستوری که به او می‌دهند اطاعت کند، خواه صبح تا شب لی‌لی راه رفتن باشد، خواه کشتن کسی! اما الای بااراده دوست ندارد مثل بره سرنوشتش را بپذیرد. او با مرگ مادرش، صاحب نامادری و دو خواهر ناتنی بدجنس می‌شود. ان‌ها در نبود پدرش با او مثل کنیز رفتار می‌کنند. الا برای باطل کردن طلسمش به سفر پرماجرایی دست می‌زند و در راه با شاهزاده و شوالیه‌هایش، غول‌ها و دیوها روبرو می‌شود و تا آستانه مرگ پیش می‌رود.
آیا او سرانجام می‌تواند طلسمش را باطل کند؟ (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"آن پری ابله، لوسیندا، تصمیم نداشت نفرینم کند. قصدش این بود که لطفی در حقم بکند. من هنگام تولد، یک ساعت تمام بی‌وقفه گریه می‌کردم و ساکت نمی‌شدم. اشک‌هایم الهامبخش او شد. با دلسوزی به مادرم نگاه کرد و سرش را به چپ و راست تکان داد و بینی‌ام را نوازش کرد و گفت: "هدیه من به تو اطاعت است. الا همیشه مطیع خواهد بود. حالا دیگر گریه نکن، کوچولو."
و من دست از گریه کردن برداشتم.
پدرم همیشه در سفری تجاری بود، اما آشپزمان، مندی، آن‌جا بود. او و مادرم به وحشت افتادند و هر قدر به لوسیندا توضیح دادند، نتوانستند به او بفهمانند که چه بلای وحشتناکی سرم آورده. می‌توانم بگومگویشان را در ذهنم مجسم کنم: کک و مک‌های صورت مندی مشخص‌تر از همیشه و موهای فرفری خاکستری‌اش آشفته شده بود و از شدت خشم غبغبش می‌لرزید. مادرم خشمگین اما آرام، با موهای فرفری قهوه‌ای خیش از عرق از درد زایمان و چشمانی که شادی از آن‌ها رفته بود ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'چین
چین دادن زمان
نویسنده: مادلین ال. اینگل
ترجمه: صدیقه ابراهیمی (فخار)
ناشر: کتاب لوک (کاروان)

بعد پنجم: مثل طول، عرض، ارتفاع و زمان، بعدی از دنیای ماست که اگر خوب بشناسیمش می‌توانیم در فواصل طولانی مثل چند سال نوری "میانبر" بزنیم و در عرض چند دقیقه به هر جای دنیا که دلمان می‌خواهد برسیم.
الکساندر موری، پدر خانواده: دانشمند اخترفیزیکدان که در مورد بعد پنجم و "چین دادن زمان" تحقیق می‌کرد. یک سال است که گم شده.
کاترین موری، مادر خانواده: دانشمند میکروب‌شناس و زنی بسیار زیبا و مهربان که مطمئن است شوهرش زنده است.
مارگریت موری، دختر بزرگ خانواده: نوجوان، باهوش، بدعنق، تنها، کمی خشن و به اندازه‌ی مادرش مطمئن است پدر خانواده زنده است.
چارلز والاس موری، پسر کوچک خانواده: کودک نابغه، همه خیال می‌کنند کر و لال است. احتمالا می‌تواند فکر دیگران را بخواند.
... در یک شب طوفانی و تاریک، سه پیرزن عجیب همراه با مارگریت، چارلز و دوستشان کالوین، راهی سفری دور و دراز بین سیارات دوردست می‌شوند تا پدر خانواده را پیدا کنند و از آن مهم‌تر تمام دنیا را نجات دهند!


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'سیاه‌دل
سیاه‌دل
نویسنده: کورنلیا فونکه
ترجمه: شقایق قندهاری
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
سال نشر: 1391 (چاپ 2)


مگی نمی‌داند چرا هیچوقت پدرش برایش با صدای بلند کتاب نمی‌خواند. شغل مو، پدر مگی، تعمیر کتاب‌های قدیمی است و خب اینکه آدمی اینهمه با کتاب سر و کار داشته باشد اما برای دخترش کتاب نخواند کمی عجیب به نظر می‌رسد!
اما وقتی کاپریکورن و دوستان تبهکارش سر و کله‌شان پیدا می‌شود تا کتاب “سیاه‌دل” را از مو بدزدند، مگی تازه متوجه می‌شود که چرا پدرش با صدای بلند کتاب نمی‌خواند، چه بر سر مادرش آمده و …
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"آن شب باران آمد؛ بارانی بسیار زیبا که نم‌نم با نجوا می‌بارید. حتی پس از گذشت سالیان سال، فقط کافی بود مگی چشمانش را ببندد تا از نو صدای باران را بشنود، درست مثل انگشتر ظریف و کوچکی که آرام آرام روی شیشه پنجره ضربه می‌زد. در آن تاریکی، سگی که معلوم نبود کجاست پارس می‌کرد، و مگی، با اینکه بارها و بارها در جایش غلت می‌زد، خوابش نمی‌برد.
مگی کتابی را که می‌خواند، زیر بالش گذاشته و کتاب چنان خود را به گوش او چسبانده بود که انگار می‌خواست مگی را وسوسه کند به سراغش برود. اولین باری که پدرش کتابی را زیر بالش او دید، سربه‌سرش گذاشته بود و گفته بود: "حتما خوابیدن با یک چیز سفت مستطیل‌شکل زیر سرت باید خیلی دلپذیر باشد. خودت بگو، قبول کن، حتما شب‌ها کتاب خودش داستان را زیر گوش تو زمزمه می‌کند!"
مگی گفته بود: "آره، بعضی وقت‌]ا همین‌طور است، اما فقط به بچه‌ها جواب می‌دهد." مو هم با شنیدن این حرف به بینی‌اش تابی داده بود ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
'ماتیلدا
ماتیلدا
نویسنده: رولد دال
ترجمه: پروین علی‌پور
ناشر: افق
قیمت: 19000 تومان
تعداد صفحات: 328 صفحهپدر و مادر ماتیلدا لقب‌های زشتی به دخترشان داده‌اند: حقه‌باز! احمق! بی‌شعور! دروغگو! اما راستش را بخواهید ماتیلدا یک دختر کوچولوی نابعه است.
پس باید دید که ماتیلدا چه‌طور می‌تواند رو دست پدر و مادرش بلند شود و به مدیر مدرسه بفهماند که استعداد و قدرتی کاملا استثنایی دارد.
داستان با این جمله‌ها شروع می‌شود:
"نکته‌ی خنده‌داری که در مورد پدر و مادرها وجود دارد این است که، حتی اگر فرزندشان چندش‌آورترین موجود عالم هم باشد، باز گمان می‌کنند تحفه‌ای بی‌همتاست!
بعضی از آن‌ها، از این هم فراتر می‌روند و عشق به فرزند، چنان کورشان می‌کند که خیال می‌کنند رگه‌هایی از نبوغ در فرزندشان هست!
البته تا این‌جای کار، زیاد اشکال ندارد. چون، به هر حال تا بوده، چنین بوده! اما ... امان از وقتی که درباره‌ی هوش سرشار بچه‌های نفرت‌انگیزشان برای ما سخن‌پراکنی می‌کنند! آن‌وقت است که فریادمان به آسمان بلند می‌شود: "یک لگن بیاورید! حال‌مان دارد به هم می‌خورد!"
معلم‌های مدرسه که ناچارند چنین مزخرفاتی را از پدر و مادرهای از خودراضی تحویل بگیرند، واقعا خیلی عذاب می‌کشند. ولی معمولا موقع نوشتن کارنامه، تلافی‌اش را در می‌آورند ..."


تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 10:49 ق.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
«آنا کارنینا» نوشته لئو تولستوی 
 
 

زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن‌پترزبورگ به خانه برادرش در مسکو می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلی داستان می‌شود.


تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1397 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
«پشت پرده در موزه» کیت اتکینسون
 
 

داستان کتاب درباره دختر جوانی است که در خانواده‌ای زندگی می‌کند که زنانی از سه نسل متفاوت در آن زندگی می‌کنند. او می‌تواند با مادرانی از تمام نسل‌ها ارتباط داشته باشد و در طول داستان تجربیات آنها را به خواننده منتقل کند.


تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1397 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
«نمی‌‌دانم چطور انجام می‌دهد: زندگی کیت ردی به عنوان مادر شاغل» نوشته آلیسون پیرسون
 
 

کیت ردی در مجموعه داستان‌های پیرسون به عنوان مدیر یک شرکت بزرگ وظایف مادرانه خود را به خوبی انجام می‌دهد. در تمام داستان‌های این مجموعه اولویت شخصیت زن داستان رسیدگی به فرزندان خود است.


تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1397 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
«مادر و من و مادر» نوشته مایا آنجلو 
 
 

نویسنده کتاب‌هایی مثل «و هنوز بزرگ می‌شوم» دارای زندگی خاصی است که نشان می‌دهد خودش مادر مهربانی بوده و این کتاب شرح حالی از زندگی‌اش است. او یک دهه پس از فوت مادرش کتابی نوشته است که تمام نوشته‌های آن به روابط او با مادرش اشاره دارد.


تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1397 | 02:13 ب.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
«مستاجر عمارت ویلفرد» نوشته آن برونته 
 
 

سه خواهر خانواده برونته نویسندگان مشهوری در انگلیس محسوب می‌شوند. نویسنده این کتاب هرچند به اندازه خواهرش شارلوت شهرت ندارد اما به خوبی می‌توان احساسات مادرانه را در رمانش مشاهده کرد. خیلی از منتقدان این رمان را فمینیستی عنوان کردند ولی یک بیوه جوان برای حفاظت از پسرش مجبور می‌شود به تپه‌های ویلفرد دور از چشم دیگران برود و با شرایط سخت زندگی کند.


تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1397 | 02:13 ب.ظ | نویسنده : مجید بیگلری | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 60 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • بابل